موضوع : باور
اشکهایم را به ضریح چشمان تو آویختم
از آن سوی واژه ها نگاهت را شناختم
از انتهای جنون آمدی
رنگ نگاهت به صبح می ماند
مردد،منتظر،ناشکیبا،مهربان
اما غم از چشمانت می بارید
آسمان فکرهایت مه آلود بود
بی صبرانه پرده های ابهام را کنار زدی
چشمهایت را شستی
با نفسهایت همراه شدی
چرا؟
باور کرده بودی تا ابدیت راهی نیست
"فاطمه قنبریان"
+
ثبت شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 15:24 توسط به سوی فردا
|
